با تشکر از دوستانی که لطف و محبت دارند به این وبلاگ سر می زنند
چون با این وبلاگ کمتر سر می زنم خواهش و تقاضا دارم با آدرس جدید زیر
با بنده تماس بگیرند
اشعار http://babajoonshirazy.blogfa.com/
عمومی http://www.babajoonshirazi.blogfa.com/
تبلیغات با تشکر از دوستانی که لطف و محبت دارند به این وبلاگ سر می زنند
چون با این وبلاگ کمتر سر می زنم خواهش و تقاضا دارم با آدرس جدید زیر
با بنده تماس بگیرند
اشعار http://babajoonshirazy.blogfa.com/
عمومی http://www.babajoonshirazi.blogfa.com/
کودکان و نوجوانان
کودکان و نوجوانان غنچه اند روزی شکوفا می شوند
قطره های ابر عشق اند عاقبت چون بحر ودریا می شوند
نوجوانند وکنون گرم کتاب و ورزش وبازی ودرس
لیک فردا سرور و سالار و آقا می شوند
نور علم از روزن مهر معلم گر بتابد بی دریغ
کودکان سرسبز و فردا عالم اسماء الله می شوند
گر به میهن عشق می ورزی مکن افراط را سرمشق خویش
چون ز افراط این جوانان منزجر از دین واز ما می شوند
گر من و تو با متانت منطق و صبر صفا هم سو شویم
نسل فردا با صلابت وارد بازار دنیا می شود
با تلاش ورنج وایثار شما ای رهروان راه حق
پایه های زور و تزویر و ریابرکنده از جا می شود
گر معلم با فراغ بال ودست پر به منزل پا نهد
در کلاس درس طفلان از وجودش شاد وپویا می شوند
ای که هستی جند روزی صاحب جاه و مقام دنیوی
روز و شب می کوش ورنه دشمنان در خانه پیدا می شوند
جوانان
جوانان بیایید در دین پژ وهش کنیم
عمل رامقدم به حرف وسفارش کنیم
زمین آسمان کهکشان بهر ماست
برای رسیدن به اعلی همایش کنیم
سواری وبازی شنا و طبیعت به جا
مبادا که غفلت ز دریای دانش کنیم
تفکر به اسرار عالم ز انسان رواست
ز خدمت به انسان خدا را ستایش کنیم
عبادت فقط سجده و ذکر توحید نیست
به تولید و صنعت خدا را نیایش کنیم
دعا کن
اگر غافل هستم زحمد خدا
نکردم تن خود زسستی جدا
شبانگه که برخیزی از خواب ناز
کنی دست خود پیش یزدان دراز
دعا کن که غفلت گریزان شود
دلم مملوء از نور ایمان شود
دعاکن جوانان شکیبا شوند
ملبس به اخلاق زیبا شوند
خدایا زنان را تو دلشاد کن
زبند غم و حسرت آزاد کن
دل من
این دل من عاشق پروانه هاست
عشق من در سینه ی آیینه هاست
وای بر من گر دلم تنها شود
ناتوان از دیدن لیلا شود
عشق کردم من شبی با بوی او
پر کشیدم بر سر و بازوی او
عشق من بالاتر از اندیشه هاست
عشق من در سینه ی آیینه هاست
او مرا ازکینه ها وا می کند
راز خود را شب هویدا می کند
ذکر یارب در دل شب های من
بت پنهان
چه بت هایی که پنهانند
نهان در خون و ایمانند
خدای مشرکین تنها
نباشد سنگ و چوبکها
توهم ،سوء زن، مارند
بت ارواح بیمارند
تکبر، حقد و خود خواهی
کنند تن را کنند چاهی
خدا داند حقیقت را
هدف، مقصود و نیت را
تمام هستی ات از حق
فراز و پستی ات از حق
مداواکن روانت را
شکوفا کن توانت را
قناعت ،صبر و پویایی
کلید حق شکوفایی
موج خنده
توی آسمون یه دریا با خیال تو می سازم
یه جزیره ی پرنده برای ناز و نیازم
ابرا رو لحظه به لحظه توی دستام می فشارم
همه ی ستاره هارو دونه دونه می شمارم
موج تنهایی خود را می سپارم به پرنده
رنگ سرد گریه هام رو می برم رو موج خنده
غنچه های لحظه هام رو نمی دم دست ندامت
توی آسمون می مونم تا بشه صبح قیامت
بیایید با هم بخونیم آیه های مهربونی
زیر بارون محبت زیر چتر همزبونی
کودکی
رنگ رویاهای من در لحظه های کودکی است
کودکی چیزی شبیه عشق یا دیوانگی است
رنگ رویاهای من صبحانه های مادرم
نان سنگک چای شیرین خنده های خواهرم
رنگ رویاهای من کیف و کتاب ،شعر و سرود
راه دور مدرسه پای پیاده صبح زود
رنگ رویاهای من رنگ انار و سیب زرد
ظهر تابستان گرم و پا زدن در آب سرد
رنگ رویاهای من افسانه ی جن وپری
قیف های بستنی نان کماچ و بربری
رنگ رویاهای من رنگ چمن رنگ گل است
رنگ پرهای کبوتر نغمه های بلبل است
رنگ رویاهای من در جنب و جوش مردم است
شاپرک های طلایی بر فراز گندم است
جوان بودم بهارم بود من باور نمی كردم
شنیدم خنده های كودكی شیرین تر از رویاست
د رون آرزوها غوطه وربودم
به جز رویای خود حرف دگر باورنمی كردم
شنیدم لحظه ها جاریست
چون ابر بهاری عمر می تازد
جوان بود م و معنای بهار وابر را باور نمی كردم
زندگی
زندگی یک جاده ی پر رمز و راز
زندگی یک پنجره تا نیمه باز
زندگی پایانه ی سیر و سفر
جاده های مرتبط با یکدگر
زندگی تصویر یک شهر شلوغ
اختلاط سادگی ها با دروغ
زندگی زندان صد رنگ بشر
لانه ی زنبور و جنگ خیر و شر
زندگی در ارتفاع خانه ها
مرگ انسان در پس آیینه ها
زندگی آرامگاه خفته ها
در کنار هم ولی از هم جدا
جنگل موزون ولیکن بی درخت
جنگلی از آهن و سیمان سخت
شهوت وحرص وطمع ویروس ما
کبر و حقد و کینه شد قاموس ما
من من شیطان به اشکال جدید
منطق مخصوص خود را آفرید
زندگی یک جاده ی پر رمز و راز
زندگی یک پنجره تا نیمه باز
یک شب آخر روز را در می زنم
قاب شب را جای دیگر می زنم
دکمه های آسمان وا می کنم
خرمنی از عشق بر پا می کنم
شکوه ها را می گذارم زیر پا
می زنم از هر طرف حق را صدا
چشمه ی مهرش تماشا می کنم
هرجه غیر از اوست حاشا می کنم
می نشینم بر پر پروانه ها
می روم تا قله ی افسانه ها
شعله ی امید را با سوز دل
می برم اوج فلک از روی گل
قلب خود را پاک و سالم می کنم
یاس و نرگس را معلم می کنم
کوچه های آسمان را با قلم
غرق رویا می کنم مثل دلم
غنچه های آسمان بو می کنم
جیب خود را پر زشب بو می کنم
کاش شب ها رنگ دیگر می شدند
قلب ها خورشید خاور می شدند
غصه ها گم می شدند در سینه ها
می پرید از قاب بیرون خنده ها
کاش درد و فقر و بیماری نبود
تیر و خنجر را خریداری نبود
ای خدا تا کی بسوزد سینه ام
زخم بردارد دل بی کینه ام
شعر یعنی احساس بوی پیراهن یاس
شعر جاری شدن احساس است
تابش نور زیک الماس است
شعر یعنی سفر فاصله ها
گفتگوی قلم و خاطره ها
شعر یعنی من و صد افسانه
شورش لب زدل دیوانه
شعر یعنی طپش قلب سخن
ناله عشق تو در سینه من
شعر یعنی تو بیا با من باش
آب بر آتش واین شیون باش
شعر یعنی که کسی در ما هست
در وجود من وتو دریا هست
شعر یعنی که تورا می خوانم
تو بیا شعر تویی می دانم
مهدی پورابراهیم
مهدی پورابراهیم تیر ماه 86 تقدیم به پرشنگ عزیز" http://www.pershangg.blogfa.com